پارت بیست و سوم :
فصل نهم
نگار
دارم توى لاین روبروى در ورودى، کتابهاى نشر شادان را مرتب مىکنم. قرار شده رمانها را طبق نشرشان بچینیم تا مخاطب راحتتر کتاب موردنظرش را پیدا کند.
زنگولهى پشت در که صدا مىکند، سربرمىگرداندم و امیرمحمد را مىبینم. نگاهش به من است وقتى لاین روبرو را تا آخر مىآید اما نه پیش من؛ مىرود سمت کانتر که گیتى پشت آن نشسته.
یک دسته دیگر از کتابها را از قفسه
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
اکرم بانو
0مشکل مینوچیه؟چرا انقد سردن باهمدیگه؟
۱ سال پیشZahra
0نسبت شخصیت هارو یادم میره🤭بعد یکم که فکر میکنم حافظه ام برمیگرده فقط توی ویلا بود که نسبت بعضی هاشون رو اصلا متوجه نشدم.ولی خیلی نوع نگارش و داستانش رو منو جذب کرده👌👌👌👌
۱ سال پیش
لیلا مردانی | نویسنده رمان
مرسی از همراهیتون🙏🩷
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
0نگارچقدرتنهامیدوارم بتون باخسروبه آرامش برسه 🙏